2777
2789
عنوان

چالش های زندگی

108 بازدید | 10 پست

میخوام یکم از وضعیت مادرم باهاتون حرف بزنم لطفا اگه تو شرایط مشابه بودین یا هستین راهنماییم کنید که چکاری میشه کرد که این شرایط حتی اگه نمیشه کاریش کرد تحملش راحتر باشه،

بعد فوت پدر بزرگم ،مادربزرگم از خونه ی خودش فقط یه ساک لباس با خودش آورده و الان دو ساله از صیح تا شب ور دل مامانمه ،مامان بیچارمم 24 ساعت روز رو باید خونه باشه حتی یه بازار نمیتونه بیاد حتی خونه ی من بدون مادربزرکم نمیشه بیاد ،بشدت خودش رو محدود کرده ،از طرفی هم بعد اون همه سال سختی و بدیختی حالا که باید زندگی خودش رو داشته باشه شده خدمتکار مادر بزرگم و دختراش ،هر بار یکی از پنج تا دخترش میرن خونه ی ما به بهونه ی دیدن مامانشون یکی دو شب رو اونجا میمونن که مامانم باید مهمون داریشون رو بکنه ،تازه بدون اطلاع قبلی میان ،با مامانم هماهنگ نمیکنن و اجازه نمیخوان با مادربزرگم هماهنگ میکنن و جالبه بدونید مادربزرگم بدون اهمیت به نظر مامانم با گشاده رویی ازشون استقبال میکنه و بهشون میگه بیاید خونه ی خودتونه 😅 اونا هم دو روز بریز و بپاش و آخرشم خونه ی ترکیده رو تحویل مامانم میدن و میرن ، این از یک طرف از یک طرفم کوچکترین حریم خصوصی مادربزرگم برامون نزاشته ،همه ی جزئیات خونه ی ما رو میبره بیرون به دختراش آمار همه چی رو میده اما کوچکترین چیزی از اونا به ما نمیگه و حتی اگه بهش زنگ میزنن فورا جمع رو ترک میکنه تو هر حالتی که باشه میره اتاقش و درش رو میبده و انجا حرف میزنه ،


بشدتتتتتتت دلم بحال مادرم میسوزه و دارم دیونه میشم چون میبینم چقدرر عذاب میکشه ،


لطفا راهنمایی کنید چکار میتونیم بکنیم

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

اگر با صحبت و گفت و گو راضی نمیشه باباتون

به مادرت بگو سرویس نده مهمون داری نکنه

هرموقع دختراش میان بگه عههه کاش زنگ میزدین داشتم میرفتم خونه خواهرم یا دارم میرم دکتر

هربار همینکارو بکنه

اینم اضافه کنم خونه ی مادربزرگم تو یه روستای دور افتادس و اونجا کسی رو نداره و الانم برخلاف میل باطنیش خونه ی ماست،

ما خودمون 6 نفریم با مامانم و بابام ،من یه سال پیش ازدواج کردم داداش بزرگترمم بعد ازدواج من تو خونه ی مجردی زندگی میکنه

از اول چرا قبول کردین که همیشه خونه مامان تون باشن؟

دختر بزرگه هستن؟

کاش یه سری مادربزرگها احترام خودشونو نگه دارن و تا همسرتون فوت میشه سریع جمع نکنن برن خونه بچه ها.تو فامیل ما هم چندین مورد اینجوری هستن

کسی از مامان من نظر خواهی نکرده ، از وقتی که پدربزرگم فوت شد مادر بزرگم رو دختراش و پسر کوچیکش که زن داره و زنش نمیخواد با مادر بزرگم زندگی کنه با یه ساک آوردن خونه ی ما و گفتن اینجا بمون و رفتن ،حالا واکنش بابام چی بود ،برگشتگفت که زنم یعنی مامانم راضی نباشه با مادرم زندگی کنه طلاقش میدم،

الان هم تو این دو سال یه روز پیش مادرش ننشته ،مادربزرکم همش وردل مامان بیچارمه

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2827
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز