2777
2789
عنوان

نگارِ عشق ابدی

741 بازدید | 57 پست

بچها شما هم نظرتون اینه فوق العاده پیک می بود و خودش کرم و عشوه میریخت برا پسرا بعد میومدن سمتش میگفت من ک کاری نمیکنم حتی برا شاهین هم کلیییی عشوه میومد و چون همش خودشو دست بالا میگرفت همه میگفتن خوشگله(خوشگل بود ولی ن انقد ک خودش فکر میکرد )


ولی ترانه خیلی سرسنگین و داش مشتی و خیلیییی خوشگل بود ولی چون خودشو نمیگرفت کسی از خوشگلیش نمیگفت

من واقعا ارزوم بود شبیه ترانه باشه قد و هیکل و فیسم

ما اصلا اینا رو آدم حساب نمیکنیم که بخوایم راجبشون نظر بدیم

خدایِ قشنگو نازو مهربونم اولا خیلی خیلی دوست دارمممم قده یه دنیاااا بعدشم خدا جونی تا تو کنارمی من از بنده هات هیچ ترسی ندارم((:♥️♥️♥️

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

همشون شبیه داشا.. بودن

نگار رو هم ملت گنده کردن الکی هنرش چی بود اخه

فقط 12 هفته و 1 روز به تولد باقی مونده !

1
5
10
15
20
25
30
35
40

درخواست دوستی ندین لطفا! (کاربری دست دو تا دوسته)تیکر رسیدن به وزن هدف(نینی ندارم)خواستم از رنجش دوری بگویم،یادم آمد،،،،عشق با آزار خویشاوندی دیرینه دارد.six months left🫠 تویی کامل منم ناقص،تویی خالص منم مخلص❤️🩹واکنش برخیا به اعیاد مذهبی:اینها اعیاد عرب ها هستن/اعیاد باستانی:حس و حالش نیست/اعیاد غربی:فرصت خوبیه برای شادی کردن🤡امام علی (ع) می فرمایند: "بزرگترین هدیه گذشت، بزرگترین سرمایه اعتماد به نفس و بزرگترین گناه ترس می باشد."

یکی از دوستای منم همینطوری بود ، به پسرا نگاهِ اماری میداد که بیوفتن دنبالش

منم نفهمیده بودم یکی دیگه از دوستام بهم گفت بعدها فهمیدم که خودش کرم داشت ،با دست پس میزد و با پا پیش میکشید!

ولی من قاتل شاپرک نیستم:)

چون نگار عزت نفس بالایی داشت

انرژی زنانه داشت

فن بیان خوبی داشت

مودب بود

ولی ترانه هیچکدوم رو نداشت

ما دخترهای غمگین شانزده ساله ای بودیم که فکر میکردیم اگر میشد رنگ موهایمان را روشن کنیم ، تکلیفمان هم روشن می شد. ما ، با ماتیک های قایمکی و کابوس های یواشکی و آرزوهای دزدکی . ما و کارت پستال هایِ « سوختم خاکسترم را باد برد ، بهترین دوستم مرا از یاد برد».. ما و شعرهای دوران مدرسه ، اولین دست نوشته هایی که توی دفتر ِ  کوچک یادداشت می نوشتیم و مشاور دیوانه به خیال اینکه این یک نامه برای پسر مردم است از ما می دزدید .ما ، که تمام عمر ترسیدیم دختر بدی باشیم . ترسیدیم مقنعه هایمان چانه دار نباشد و چشم سفید باشیم . ما که توی کتاب هایمان فروغ نداشتیم ، چون فروغ میان بازوان یک مرد گناه کرده بود ، ما فقط یادگرفتیم مثل کبری تصمیم های خوب بگیریم ، و آن مرد ؛ هر که می خواهد باشد . مهم این است که داس دارد…

جذابیت ربطی ب قشنگی نداره

نگار جذابیت داشت

چیزی ک اینجا بهش رسیدم اینه...در هر صورت حق با شماس و من عمرا ریپلای بزنم و بحث کنم چون زمان و انرژی هر دو برام ارزشمند تر از بحث با شماس

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز