اضطراب میتونه باعث افکار مزاحم و ناخواستهای بشه که ترسها و عدم اعتماد به نفس هات رو از سطح خفیف به سطح شدید تبدیل کنه.
مثلاً «از ظاهرم خوشم نمیاد» میتونه تبدیل بشه به «من زشتم و هیچکس هیچ وقت منو نمیخواد».
یا «یه کم خجالتی و دست پاچه ام» میشه «من خیلی عجیب و غریبم، همه دارن نگام میکنن، باید از اینجا برم»
اضطراب باعث میشه که ذهن همیشه یا در گذشته زندگی کنه یا در آینده. در این بین، زمان حال نادیده گرفته میشه؛ جایی که زندگی واقعی در اون جریان داره. ذهن مضطرب دنبال قطعیت میگرده اما زندگی همیشه خاکستریه؛ پر از شایدها، اماها و اگرهاست. زمانی که بتونیم این ابهام رو بپذیریم، میتونیم در لحظه زندگی کنیم.
من از سن خیلی کم و یک مدت طولانی از زندگیم رو با اضطراب مزمن جنگیدم و هنوز هم با اینکه خیلی بهتر شده بخش پررنگی از زندگیمه؛ صحبت کردن راجع بهش همیشه سخت بوده اما هر سری که اینکارو کردم باعث شده که بفهمم این مسیر فقط برای من انقدر پر از چالش نبوده.
به امید روزی که همه بفهمیم
افسردگی سن خاصی نداره، حملات پانیک یه نمایش نیست، اضطراب اغراق آمیز نیست، عزت نفس پایین یه بازی نیست، به امید روزی که مردم بفهمند سلامت روان به اندازه سلامت جسم مهمه.
پ.ن : احتمالا سعی و تلاشم رو بکنم که بعضی از تاپیکام درمورد سلامت روان باشه تا صحبت کردن راجع این جنگهای کوچیک و بزرگ تو سرمون برامون راحتتر بشه 💌