اکسم توی بدترین موقعیت وقتی بیمار شدید بودم داشتم فلج میشدم شبا از درد نمیخوابیدم و اون میدونست کامل و میخواست تموم کنه با این بهانه که من دیگه توان رابطه ندارم و نمیتونم با اصرار من گفت میمونه ولی برام شرط گذاشت باهاش باشم منم نتونستم به طور کامل و ولم کرد خیلیم خسیس بود یعنی بیرون رفتن ما ماهی دوماهی ی بار ی کافه یا پیتزا بریم در صورت معمول فقط میگفت تو ماشین دور بزنیم همین
ی بار به اصرار من رفتیم ی کافه بیرون گفت کارتمو نیوردم تو حساب کن منم گفتم منم نیوردم مشکل خودته یا چند بار میگفت کراتین بگیر برام ۶تومن
ولی اون زمان واقعا دوسش داشتم بعدها فهمیدم انگار خیانتم کرده سه چهار ماه بعد بهم پیام داد و برگشت که من این حرفا زدم گفت من ازت سو استفاده نکردم کنارت بودم همش اگه میخواستم کاری کنم خودتم نمیفهمیدی که خیلی حرفای بد و تحقر کننده زدمو بلاکش کردم ازشم متنفرم ولی خودمو نمیفهمم میخوام اگه باز وارد رابطه بشم اون باشه و تا الان ۴،۵ نفری اومدن سمتم و دیت اولم رفتیم ولی بهم زدم خوشم نمیاد ازشون انگار مشکل پیدا کردم چیکار کنم؟واقعا وقتی اسمش میاد یا اون بار بهم پیام داد واقعااااا پنیک شدم دراون حد حالم بد شد
دوستم میگه چون خیلیدوسش داشتی اعتماد داشتی و ی رابطه نصفه نیمه هم باش داشتی که اولین بارت بوده برای اینه که همچین شدی