وای اینو بگم
دوباره یه سری اسنپ گرفته بودم تابستون بود پنجره ها پایین
یهو یه زنبور اومد داخل ماشین
منم وحشت دارما
آقا دقیقا نشست کنار من روی صندلی من با کیفم درگیر بودم هی اونو هل میدادم نیاد سمتم
یه ماجرایی بود اون پشت سعی داشتم با کمترین حرکت از خودم دفاع کنم 😂😂
یهو مرده منو دید با بغض یاکریم گونه گفتم ببخشید میشه اینو بندازین بیرون
زد کنار پیاده شد با خودش گفت شاید سوسکی چیزیه
درو باز کرد دید نه زنبوره
با یه قیافه ای زنبور رو برداشت انداخت بیرون نشست با یه ژستی رانندگی کرد
کل مسیر حس میکردم برای دفاع خودم باید یه جمله ای سرهم کنم 😂😭