خواهرم سه هفته س عقد کرده
خواهر تنیم نیس
بعد چندین بار به من گفته بود من تو انتخاب شوهر مثل تو عجله نمیکنم(من کل عیب های کشوهرم داره اینکه بد بدهنه یکم یکمم، و خیلیم اهل رفت و آمد نیست همین)
ولی خداییش خیلی دست دلباز و مهربونه بارها از بیرون برای خانوادم غذا گرفته هوای خانواده مو خیلی داره خدایش
بعد من از طریق ی بنده خدایی شنیدم زن بابام رفته تو فامیل گفته این پسره(دامادش) هرشب و هر روز خونه ماعه دیگه نمیدونم چیکار کنم خیلی خیلی پروعه توقع غذای خوب داره
و اینکه این هفته رفتن صبحانه بیرون با خواهرم کله پاچه بخورن بعد خواهرم گفته دوست ندارم خواهرمو بیرون گذاشته
خودش رفته خورده بعد برای خواهرمم ی لپ لپ گرفته و اوردش خونه
خودشم رفته سرکار
حالا خواهرم بخاطر اینکه خورد نشه جلوی من
به من نگفته اصلا
با اینکه بخدا من خوشحال نمیشم اصلا