من با یه آقایی چند سالی بود حرف میزدم خیلی دوسش داشتم
. اما هفته پیش به این نتیجه رسیدیم به درد هم نمیخوریم . تو این چهار سال خیلی سعی کردیم درستش کنیم بارها جدا شدیم و برگشتیم . اما اینبار واقعا تموم شد. این دعواها انقد زیاد شد که مارو با واقعیت زندگی روبرو کرد.
حالا یه خواستگار پیدا شده من ندیدمش از طریق واسطه اومده .
من تجربه یه ازدواج ناموفق دارم . تو این چند سال بارها خواستگار اومده ولی شرایطمون جور نبود . حسمون هم سو نمیشد و ... نمیشد.اون دفعها بخاطر گذشته منطقی نگاه میکردم . چند باری هم وقتی ل عزیزم بود سرکله خواستگار پیدا شد بخاطر وجود اون رد کردم. حالا الان این بار واقعا ترسیدم. میترسم احساسی تصمیم بگیرم میترسم خلع از دست دادن اون ادم باعث بشه اشتباه تصمیم بگیرم . حتی بیشتر میترسم چون واسطه ای هست پسنیده نشدم و بار روانیم زیاد تر کنه . من ازدواج قبلیم اصلا درست نبود و در واقع بخاطر تجاوز بود من درد کشیدم سالها تا اون حس فراموش کنم . خانوادش و خودش پشت سرم حرف ها زدن و باعث شدن بدنام بشم در صورتی که من یه دختر ساده روستایی بودم که اعتماد اشتباه کرده بودم . میترسم از روبرو شدن با هرکسی ، از زنده شدن اون خاطرات میترسم . از اینکه دوباره اون حرفای احمقانه پشتم به گوشم برسه میترسم. نمیدونم باید چیکار کنم . برم سر قرار یا نرفته کنسلش کنم . خانوادم خیلی اذیتن تو این وضعیت بار اضافی هستم روی دوششون . از این هم میترسم