هیچ دوستی ندارم از بچگی تنها بودم دلم خیلی گرفته چیکار کنم دوست پیدا کنم از مدرسه هیچ دوستی ندارم همشون یه جوری بودن انگار از ادم دوری میکردن تا چند هفته پیش میرفتم اموزشگاه ولی جوری نبودن ک میل به دوستی با من داشته باشن حتی خودمم با یکی سعی کردم دوست بشم ولی اون علاقه چندانی نداشت دیگه خسته شدم با ۲۱ سال سن هیچ دوستی ندارم دلم گرفته همه دوستای خودشونو دارن حسودیم میشه حتی تو مجازی هم نتونستم دوست درست حسابی پیدا کنم
زیادم نمیتونم برم بیرون چون محدودم بابام پارانوئید دارره
من بدتر از تو بودم فقط توی جامعه باش خود به خوداوکی میشی زیادم نمیتونی باشی هفته ای یه روز کلاس ورزش برو بعد اعتماا به نفستو بالا ببر عزیزم خودتو سرزنش نکن
جهان، همچون یک شبکه زنده و متصل، جایی است که هر موجود، از بزرگترین تا کوچکترین، در خدمت یک نظم بزرگتر و معنوی قرار دارد. خدا، سرچشمهای از بینهایت عشق و خرد است که در هر ذره از این کیهان حضور دارد و انسانها بهعنوان آینههای او، برای برقراری رابطهای عمیق با خود، دیگران و جهان پیرامونشان به وجود آمدهاند. روابط انسانی در این جهان، فرصتی برای بازتاب این عشق الهی است؛ جایی که هر عمل، هر کلمه، و هر انتخاب، باید با دقت و شفقت به سوی همدلی و رشد معنوی هدایت شود. عشق، نه تنها یک احساس، بلکه نیرویی است که همهچیز را به هم متصل میکند و درک عمیق از آن، راه رسیدن به کمال انسانی و ارتباط حقیقی با خدا و جهان است.