مامانم دیوانم کرده خودش میره سرکار میشینه تو کلینیک شبم میریم با ماشین یدور میزنیم برمیگردیم اصلا نمیزاره من برم بیرون ۱۹ سالمه
من ماه ها تو خونه میشینم اظطراب اجتماعی پیدا کردم شده مثلا هر ماه یکبار میرم بیرون
یه دندس یذرم حرف میزنی داد میکشه
واقعا متنفرم ازش نصف بدبختیای زندگیم بخاطر مامانمه