بچه ها من نوزد سالمه نمیخوام قضاوتم کنین فقط میخوام به حرفم گوش بدین من دو بار شکست عشقی خوردم و مردم سر شکست اولم خیلی بهم تهمت زدن دلمو شکستن حتی دوستای خودم موقع بحث موقع دعوا اشتباهمو جلو چشام میکشیدن ای کاش زمان برمیگشت عقب درس میخوندم
دو سال دارو خوردم و سه ماه اولی که کات کردم از عشق اولم هذیون میگفتم با خودم و خودم همه چیو به ادما لو میدادم در این حد مریض بودم الان که یادم میوفته حالم از خودم بهم میخوره انقدر مریض شده بودم یکی تو خیابون تو صورتم نگاه میکرد فکر میکردم راجب من داره حرف میزنه از پوزخندا و ... واقعا دلم شکست شهرمونم کوچیکه
مادر عشق اولم رفت پشت سرم همه جا چرند گفت و ... خب کلا تو زندگیم بد شانسی اوردم یکی از دوستام دو سال بود فیلمش درومده بود من خبر نداشتم چون من از اون ماجرا به بعد هفته ای یکبار میرفتم بیرون افسردگی گرفته بودم و بخاطر اونم کلی حرف گفتن بهم که اره حتما تو هم اونکاره ای
مامانم خیلی دلمو شکست و همش اسم اونو میآورد موقع دعوا اشتباهمو آورد جلو چشم و فحش هایی میداد که اصلا به زنای خرابم نمیگن
رفتم دانشگاه مثلا حالم خوب شه بدترم شد چون روی حرفا و کوچکترین نظرات آدما حساسیت نشون میدم بدنم به شکل فجیعی لاغر شده تو این شش سال فقط خدا خدا میکردم احساس میکنم الان خدا هیچ کاری واسم انجام نمیده بعضی موقع ها احساس میکنم خدایی وجود نداره
رفتم کار پیدا کنم زندگیمو از نو شروع کنم که دوباره نشد
کلی محدودیت ریختن جلو پام انقدر مریض شدم حتی یه باشگاه ساده هم نمیتونم برم چون میترسم مسخره شم