به سختی،امروز میرفتم باشگاه مردم همش دنبال گوشت و مرغ ارزون دربه در بودن،یه جا صف کالابرگ،، خدا به دادمون برسه،منم گوشتم تموم شده دیگه نمیتونم بخرم،حوصله صف و دربه دری و کالابرگم ندارم
من بیرون نمیرم ک چیزی نخرم،چون اینستا کار میکردم چندرغاز درمیاوردم اونم خرج خونه میشد،الان اونم قطع شده، کارخونه ای ک شرکت شوهرم ازشون جنس میارن میفروشن داره جمع میکنه جنس نمیدن بیرون دیگه،،خدا میدونه چیکار میخایم بکنیم 🥲زندگی داداشم و خواهرمم اینجوریه یعنی تو خانواده یه نفرو نداریم پشتیبانمون باشه