از دست دعواهای مامان و بابام
دوتا شخصیت کاملا متضاد هم موندم چطور این همه سال کنار هم موندن
یعنی در این حد که مثلا یکیشون میگه اسمون ابیه اون یکی هزار و یک دلیل میاره که نه سیاهه!
بعضی موقع ها صبحا با صدای دعواشون بلند میشم
هیچوقت بهم فحش ندادن یا دست روی هم بلند نکردن... منتها سر کوچیکترین موارد اختلاف نظر از کوره در میرن و ...
گاها به من میگن تو بگو حق با کیه وقتیم نمیگم باز بابام اینجوریه که اره تو طرف مامانتی من تنهام تو این خونه فلان بیسار...خب چون با مامانم صمیمی ترم حتی سکوتمم میزاره پای دفاع از اون...
وقتی مامانم میاد جلوی من از بابام بد میگه یا برعکس طرف حقو میدم بهشون ولی اعصابمم از طرف دیگه خورد میشه چون تحمل شنیدنشو ندارم...احساس میکنم کمکم منم دارم عصبی تر و کم حوصله تر میشم...!