2777
2789

بعد سال ها الان چند روزه به این نتیجه رسیدم . یه دوره ای وضعیت خانوادم خیلی بد بود و من همه جوره بهشون واقعا کمک کردم یه دوره ای هم پدرم مریض بود من کشتم خودمو نمیدونید چقدر مواظبش بودم . باز یه دوره ای هم فامیل هامون سر یه سو تفاهم با مامانم خیلی دشمنی کردن من جلو همشون پشت مامانمو گرفتم با یکی از فامیل هامون خییلیی زیاد صمیمی بودم و خیلی دوستش داشتم از بچگی باهم بودیم ولی بخاطر مامانم باهاش ناجور دعوام شد و کلا قطع ارتباط کردم و دو ساله ندیدمش هنوز بهش فکر میکنم دلم تنگ میشه براش . خلاصه همه اینکارا و خیلی چیزایی که نگفتم رو واسه این خانواده انجام دادم ولی فکر میکنید چجوری جوابمو دادن؟ مامانم چند روز بعد قضایای دعوا ، دوباره رفت با همون فامیل ها دوست جون جونی شدن و با من کلی بحث و دعوا فحش داد که چرا دعوا کردی (اینم بگم که بعد این ماجرا هر چند وقت یبار خیلی یهویی همش بهم میگه تو هیچ وقت تو زندگی پشت من درنیومدی و طرفم رو نگرفتی 😐) بابام هم که این همه دختر خوبش بودم سر یه موضوعی کامل پشت من رو خالی کرد و رفت و به جز این یه مقدار زیادی پول رو برداشت داد به خواهر و برادراش با اینکه من بیشتر لازم داشتم و قرض میخواستم و هر وقت هم باهاش کوچکترین مخالفتی سر هر موضوعی میکنم به شدت باهام بد حرف میزنه و حتی یکی دو بار که سر یه موضوع خیلی بی اهمیت بحثمون شد آخرش گفت تو دختر من نیستی به جز همه اینا تو این مدت چندتا دوست صمیمی داشتم که برای اونا هم واقعا خیلی جاها از خودم گذشتم حالا ماجرای اونارو باز نمیکنم طولانی تر نشه ولی اونا هم در آخر باهام بد حرف زدن و نتیجه دوستی که براشون گذاشتم رو به بدترین نحوه ازشون دیدم و قطع رابطه کردم . بچه ها من اصلا نمیفهمم مشکل کجاست چرا همه آدمایی که باهاشون خوبم آخرش باهام اینجوری میکنن؟ من آدم ارومیم زبون تلخی هم ندارم با کسی هم هیچوقت بد حرف نزدم ولی آخرش اینجوری میشه دلم از دست همشون خونه

خودم و همه چیزم رو دادم رفت ، حیف دیگه بر نمیگرده....🥀

تا وسط های تاپیک رو خوندم

اسی جون این سرگذشت خیلی از ما دختراست

میدونی انگار این تجربه تلخ برای همه مون نیازه تا ازش درس بگیریم هیچ دوستی هیچ خواهر برادری و هیچ همسر یا فرزندی و حتی هیچ پدر مادری به اندازه خودمون ارزشمند نیست

هرجا دیدی ارزش خودت به خطره یا منافع اصلیت پا پس بکش

اینا چند صباح دیگ با هم خوب میشن و متاسفانه شما میشی چوب دو سر طلا

نمیدانم چرا تحمل جمعیت را ندارم...تحمل زندگی فامیلی را ندارم...من آنقدر به تنهایی خود عادت کرده ام که در هر حالت دیگری خودم را بلافاصله تحت فشار و مظلوم حس میکنم..تا دور هستم دلم میخواهد نزدیک باشم و نزدیک که میشوم میبینم که اصلا استعدادش را ندارم...!

راستش یه جایی خسته شده بودم از اینکه هر رژیمی می‌گرفتم یا سخت بود یا وزنم برمی‌گشت. آخرین چیزی که امتحان کردم رژیم فستینگ دکتر کرمانی بود و تو ۲ ماه ۱۰ کیلو کم کردم، بدون احساس گرسنگی. مهم‌تر اینکه نه صورتم لاغر شد نه ریزش مو گرفتم.اگه خواستین، یه سر به سایتش بزنید و رژیم فستینگش رو ببینید.

تا وسط های تاپیک رو خوندماسی جون این سرگذشت خیلی از ما دختراستمیدونی انگار این تجربه تلخ برای همه مو ...

راست میگی کاش زودتر میفهمیدم انقدر فداکاری های بیخود نمیکردم

خودم و همه چیزم رو دادم رفت ، حیف دیگه بر نمیگرده....🥀

راست میگی کاش زودتر میفهمیدم انقدر فداکاری های بیخود نمیکردم

فدا سرت

به هر حال همه ی ما یه جوری این تجربه ی تلخ رو از سر گذروندیم

نمیدانم چرا تحمل جمعیت را ندارم...تحمل زندگی فامیلی را ندارم...من آنقدر به تنهایی خود عادت کرده ام که در هر حالت دیگری خودم را بلافاصله تحت فشار و مظلوم حس میکنم..تا دور هستم دلم میخواهد نزدیک باشم و نزدیک که میشوم میبینم که اصلا استعدادش را ندارم...!

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز