خانوما من تقریبا ۲ ساله که ازدواج کردم سر هر چیز کوچیکی با همسرم بحث داریم اصلا زندگی به کامم نیست ، هر سری ک بخام برم دکتر برام قیافه میگیره که چرا سر یک سرما خوردگیا باید بری دکتر یجوریه که حتی جرعت ندارم بهش بگم مریضه
الان به تازگی متوجه شدم دندونام خرابی زیادی داره میگه خونه بابات چرا درست نمی کردی چرا من باید بدم ، از یک طرفم حتی اجازه ندارم تا دم در تنها برم چ برسه برم جایی کار کنم ، خیلی ناچار موندم نمیدونم چیکار کنم ایکاش آنقدر زود ازدواج نمیکردم :)