بچه ها من با یه آقایی که اومدن خاستگاریم یه مدت حرف زدیم
برا اینکه بشناسمش خودم و مادرم به بهونه یک کاری رفتیم تهران و ایشون مارو برد و من نخواستم به خواهرش بگه ولی گفت
دو اینکه پیام های اولمون رو هرچی خواهرش گفت نشونم بده من نشون ندادم ولی خودش نشون داد
سوم اینکه دیشب خواهرش جفتش بود تو ماشین و جلوش ی حرفایی میزد من روم نمیشد مثلا میگفت سحر ( خواهرش ) پریا میگه ( پریا منم ) پریا میگه یه ماچ آبدار از داداشم بردار 😐خب خانوادش اینجورن بعد ها میگن اره تو از اون اول کشته مرده داداشم بودی و این چیزا