من کلا چون میشناسمش خیلی باهاش رفت و آمد ندارم
یعنی تلفنی هم زیاد در ارتباط نیستیم
با اینکه هیمن یک جاری رو دارم
ولی پیش میاد که با هم باشیم یا تنها بشیم
خودش همش میاد از مادرشوهزم و از همه حرف میزنه
منم یه اخلاقی دارم اکثرا چیزی بهش نمیگم
ولی احساس صمیمیت میکنه منم گرم میشه یه سری حرفا میام میزنم
اینم چهار تا روش میزاره میره پیش بقیه و مادرشوهزم میگه
مادرشوهرم میاد به من میگه حواستو جمع کن این اینطوریه من خودم از دستش دارم عذاب میگشم تموم دردو بلام از سر اینه با این طعنه کنایه هایی که میزنه و تو هز جمعی مارو ضایع میکنه
الان منم خسته شدم بخدا
اخه آدم انقدر دو رو مگه میشه؟؟؟