داداش من سی و پنج سالشه زنو بچه داره
شغلش ازاده یکی دو ماه پیش ی گرفتاری بزرگ تو کارش پیش اومد ۵ تومن بدهکار شد
داداشای دیگم یکم کمکش کردن خودشم طلاهای زنشو فروخت بدهییشو صاف کرد هر طور شده
چند شب پیش خونشون دعوت بودیم ساعت ۹ رفت بیرون از خونه
همینطوری بحث شد زنش گفت هر شب ۹ ۱۰ تا یک شب میره بیرون گفتم خب تو نمیپرسی کجا میره چرا هر شب میره گفت میگه کار دادم بهم نمیگه کجا میره
من خیلی نگرانشم واقعا
اخه چراهر شب تا نصف شب میره بیرون
خیلی میترسم برا فشاری ک روشه کار احمقاته ای کنه
ب داداشای دیگم نمیدونم باید بگم یا ن خودشون هزارو یدونه بدبختی دارن نمیخام نگرانیشونو بیشتر کنم
شوهرم ادم دهن قرصیه و کمک میکنه ی بار میگم برا اون بگم پیشو بگیره ببینه پیش کی میره چیکار میکنه بعد میگم شاید این بیچاره اصلا کاری نکنه من ابروشو ببرم الکی
ولی خیلیییی نگرانم😭😭