توصیه میکنم بخونین حالا اگه حوصلتون کشید شاید بدردتون خورد
وقتی فهمیدم باردارم خب ناخواسته بود خیلی ناشکری کردم گفتم خدایا کاش سقط شه خود به خود من از سقط کردنه بچه نه خوشم میاد نه میتونم انجامش بدم
نمیخواستم فعلا بچه بیارم هم میگفتم کوچیکم هم درس میخونم هم گفتم بزا خونه دار شیم بعد. درسته پشیمونم از طرز فکرم
ولی
وقتی رفتم دکتر گفت عفونت داری دارو داد منم میدیدم هم با گوشیش حرف میزنه هم برام دارو مینویسه بدونه اینکه توضیح بده نسخه رو داد بهم منم رفتم دارو هارو گرفتم از اون لوله هایی که کرم رو داخلش میریزن بعد من نمیدونستم تا اخر دادم رفت تو من عفونت چندانی نداشتم خیلیییی کم بود وقتی اونو استفاده کردم من خارش پیدا کردن عفونتام بیشتر شد هرکار میکردم خوب نمیشدم فقطم 2بار استفاده کردم
فردای شب یلدا من عفونتام دیدم تغییر رنگ داد قهوهای شد شب ساعت10 اینا بود
گفتم فردا میرم
دکتر هم از 4عصرتا9شبه تو مطبشه
من ساعت4تو مطب بودم دکترم اونجا بود من دردام شروع شده بود دیگه نای راه رفتن نداشتم به منشی گفتم مریضه اورژانسیم باردارم خونریزی شدید دارم
چون شدید شده بود
گف 8.30 وقت میدم گفتم بابا من حالم اصلا خوب نیییس
شوهرم دادوبیداد کرد ک این حالش بده فلانه گفت باشه صداتون میکنم ساعت6 ب من گفت برم داخل همین ک رفتم تو اتاق معاینم کنه وای خدا اون روزو برا دشمنمم نخواد حس کردم شیر آبو باز کردن تا زیر زانوهام یهو دیدم کلا خون از شلوارم میریخت پایین میلرزیدم به ناشکریم فکر میکردم ب مامانم زنگ زدم اومد داخل دکتره نفهم سونو کرد هیچی نفهمید گفت برین سونوی بیرون من ب سونو نرسیدم من هرلحظه خون ازم میومد لخته لخته دیگه چشام باز نمیشدن من خونم زیاده ولی رسیدم خونه ک لباسامو عوض کنم رفتم حموم مامانم فک میکرد شیر آب بازه ولی خون بود ک ازم میرفت هیشکیو نمیذاشتم تو حموم نوار بهداشتی پوشک هیچی دووم نمیاوردن نمیدونستم چجوری برم بیمارستان مامانمم خودشو گم کرده بود شوهرم حوله صورتو آورد تاش کرد گفت اینو بزار برسونمت بیمارستان تلف شدی دیگه من با زانوهام افتادم زمین انقد ک خون ازم رفته بود رسیدم بیمارستان دکتر عمل دیگه داشت تا منو دید رنگش پرید شروع کرد زنگارو زدن عمل اورژانسی مریض جونش در خطره وای مامانمو شوهرم انقد ترسیده بودن دوتا پرستار اومدن دستاشونو تا مچ کردن تو من(ببخشید)لخته هارو بیرون میکشیدن بعد اتاق عمل ک حاضر شد بیهوشم کردن بعد کورتاژ و خونوادم فک میکردن ک دیگه من رفتنیم ولی الان دقیقا ۲هفته پیش اینموقع بود حالمم خوبه🥲
ولی ناشکری نکنین خدا خوشش نمیاد شاید من تقاص ناشکریمو با جون خودم داشتم میدادم🥲
خدایا معذرت میخوام ازت🥲❤️