مدت کمیه باهمیم
سربازه امشب زنگ زده میگه
زنگ که زد اولاش چون تلفنشون خراب بود فوش میداد نمیدونم به من یا کسه دیگه
بعد سلام خوبی و اینا
گفتش اون حرف نصف کاراتو بزن ذهنم درگیره
پرانتز باز اون ماجرا (من و دوست حوالی ساعت 1تا3بعدازظهر رفتیم کافه بعددوستم به دوستپسرش نگفته بود و دوستپسراون غیرتیه مارو تو کافه دید موهای دوستمو پیچوند تو دستش و تو کوچه چرخوند و منم رفتم جلوشو بگیر با باسن خوردم زمین پسرای مغازه برام اب اوردن و دوست پسر دوستمو جدا کردن )
من این قضیه رو فقط یک دهمش رو به پارتنرو گفتم و گفتم بقیشم بعدا میگم
اون شب که حرف میزدیم گفتم کات فور اِوِر یعنی رابطه تمومه برای ابد
اونم ناراحت بود امشب گفت ذهنم درگیر اونه
گفت بعضی وقتا خیلی خوبی میری اوج ولی با کله میزنی زمین با این حرفا
بعد گفتم همیشه نباید تو اوج بود
اونم گفت با کله هم زمین نزن
بعد حرف زدیم یکم
بعد گفت خیلی دوست دارم
خاک پاتم و اینا
بعد گفت فردا زنگ میزنم حرف بزنیم خدافظ
قضیه دوستمو بگم؟
نظرتون چیه