رفتم پیش دکترم برای عصب کشی
موقعی که میخاس بیحس کننده رو بزنه گفت درد داره تحمل کن
بعد دردم میگرفت ابروهامو جمع میکردم هی میگفت ای جان دردت گرفت ؟تازه سرش رفته تو
تو که دختر نیسی دیگه دردت بگیره و از اینحرفا
حالم بده نتونستم چیزی بگم
بدنم قفل میکنه اینجور مواقع