تو تاپیکای قبلمم گفتم که شوهرم دوسم نداره کلا به عنوان زنش دوسم نداره و بهم حسی نداره حالا دیگه نپرسید اگه نداشت چرا گرفتت مهم الانه که نداره، بخاطر همینم دوسال پیش بهم خیانت کرد بعد اون دیگه نکرده، و توی یه مسیر فکری افتاده که خیانتو گذاشته کنار اما همچنان دوسم نداره و بهم حس جنسی نداره به تمام ماده های دنیا حس داره بجز من خودشم میگه نمیدونم چرا اما حسی بهت ندارم حالا اگه میخواید بدونید چرا اینجوری شده تاپیک داستان زندگیمو بخونید من دوران نامزدی بهش خیانت کردم😔
و کلا من یه جورایی متوجه شدم هرچی بلا سرم اومده بخاطر کارما بوده تو بحث ستاره شناسی اینو فهمیدم و دیگ یکم سبک شدم اما حالم خوش نیست امروز دیگه اعتراف کردم بهش که خسته شدم دلم میخواد برم دلم میخواد آزاد بشم از این بلاتکلیفی اونم این مدت همش میگفت طلاق بگیریم که یه مشاور داریم باهاش حرف زده بود و گفته بود بچه تون آسیب میبینه و فلان اونم منصرف شده و بهش گفتم چکار کنیم برم یا بمونم؟ اونم گفت نمیدونم ذهنم مشغوله نمیدونم چه راهی درسته این بچه گناه داره آسیب میبینه فعلا باهم زندگی کنیم ببینم چی میشه
مشاورمم میگه بمون طلاق نگیر هم بخاطر اینکه بچه داریم و کوچیکه خیلی سه سالشه مادرش بمیره🥲💔 میگه به خودت برس و اعتماد به نفستو ببر بالا رفتارهای بدتو اصلاح کن و کلا خوب زندگی کن شاید شوهرت برگشت بهت برهم نگشت تو تلاشتو کردی
الان من ب شوهرم گفتم یه مدت اصلا فکر کن زنت نیستم فقط دوستیم و هم خونه اصلا فکر نکن مجبوری بامن رابطه داشته باشی رابطه هم نداشته باشیم اصلا ببینم چی میشه
چون اون کشش جنسی بهم نداره به همه زنا داره بجز من و رابطه مون که ماهی دوسه بار باشه هم زوریه من دوس دارم با اون باشم اما اون نمیخواد منم دیگه بریدم
کاش بمیریم منو بچم 😭
بنظرتون روش خوبیه ؟
این گرونی و بی پولی ام هست فکرشو بکن یه زن تنها با یه بچه چجوری زندگی کنه
مهریه ام میده بهم اگه جدا بشیم اما دادگاه سالی یه سکه تعیین میکنه ماهی ۱۲ یا ۱۳ شاید کم باشه😕