من از خرداد قهر بودم میخواستم جدا شم یکی از دلایل جدا شدنمم شکاکی شوهرم بود تو تاپیک های قبلیمم ک بخونید متوجه میشید خیلی خیلی کوتاه امدم بعد چهار ماه یعنی از اوایل خرداد تا اوایل مهر تو پروسه دادگاه بودیم و کاملا بی خبر بعد چهار ماه آمد گریه التماس ک برگرد درست میشم خودم گفتم تا پدرم نگه برنمیگردم ک با پدرم صحبت کرد و با حرف بابام برگشتم قول داد درست بشه این داستانا خیلی اصرار به بچه داشت من سر مشکلاتی ک داشتیم دوست نداشتم بچه دار شم زد و من مهر برگشتم دقیقا ۱۳ مهر منو برد شمال خلاصه ۱۹ ام مهرم پریود شدم خودش دید از شمال ک برگشتم مدام مریض بود شک کردم حامله باشم رفتم ۵ تا بیبی زدم هر ۵ تا منفی شد رفتم ازمایش بتا دادم صفر مطلق شد فک کنید تو تمام این موارد کنارم بود و میدید آبان حدود ۱۰ روز از موعدم گذشت بیبی زدم مثبت شد خلاصه سن بارداری رو از اولین روز آخرین پریود تعیین میکنن خانومایی ک تجربه دارن میدونن الان سه روزه میگه شاید بچه از من نباشه شاید تو اون چهار ماه تو کاری کردی با اینکه من دقیقا ۱۲ هفتمه یعنی هیچ چیزی کم و زیاد نیست این قضیه آنقدر برام سنگینه اصلا برام قابل قبول نیس هنوز به خانواده ام نگفتم من اگه گذاشتم بچه بیاد گفتم به زندگیمون امید میده الان موندم چ خاکی به سرم بریزم میگم بچه ک به دنیا آمد هر جا دوست داری برو ازش دی ان ای بگیر اگه مال تو نبود شکایت کن سنگسارم اصلا هر کاری دوست داری کن اما خیلی باهام سرد و بد برخورد میکنه من تو استراحت مطلقم دکتر گفته استرس سمه خودم بخاطر بچم تا الان سکوت کردم بنظرتون چیکار کنم