یه پشت کنکوریم که بدبختی ولش نمیکنه..
میبینم مامان دوستام اینقدر هوای درس خوندن بچه هاشونو دارن براشون شرایط رو مهیا میکنن
سعی میکنن ارامش درست کنن که فشار کمتر بشه
مامان دوستم میگه هر دو سه روز یه بار میشینم با بچمحرف میزنم که اروم بشه از این مسیری که هست..
اونوقت مامان من تا میبینه کمی دارم میوفتم رو روال کلی کار میندازه رو دوشم
وقتی هم مخالفت میکنم که میخام درس بخونم حس عذاب وجدانمو روشن میکنه که اینهمه کار میکنم برای کیه برای توعه..بابامم میبینه کمی دارم بحث میکنم سریع تحدید میکنه که نمیخاد دیگه درس بخونی اخلاقت عوض شده
کاش بشه بمیرم چطوری خودمو بکشم که کسی به خودش نگیره؟!
من یه دخترم نیاز دارم درک بشم دلم نمیخاد بهونه بیارم غرغر کنم از این موقعیتی که دارم ولی دیگه خسته شدم اینقدر بار به دوش کشیدم
من مادر این خونه نیستم من سرپرست کسی نیستم که به مشکلات فکر کنم
تو رو خدا دعا کنید تو خواب سکته کنم بمیرم
حتی عرضه ی خودکشی هم ندارم..
من امسالم بخام با این وضعیتی که درست کردن برام پشت کنکور بمونم اگر خودمو نکشم با حرف دوستو اشنا دق میکنم..
چرا باید مامانم اینقدر سوادش پایین باشه که هر چی براش توضیح بدم هیچی نفهمه..