مالهای حرام اهل ظلم را می گیرند، به فریب آنکه مال مجهول المالک است. و میگوید: بر امثال من از پیشوای مسلمین جایز و لازم است که آن را اخذ کرده به قدر حاجت خود را مصرف نماید. و تتمه را به فقرا تصدق کند. و به این فریب، پیوسته مال حرام ایشان را میگیرد، و به اسرافهای خود خرج میکند، و دیناری به فقیر نمی رساند. و بسی باشد که این مغرور، بر خوان ظلمه حاضر گردد، و از طعامهای ایشان میخورد. و چون گویند که: لایق مثل تو نیست خوردن این طعامها. گوید:
بر من واجب است، زیرا این مال، مجهول المالک است و بر من به قدر قوه سعی در اخذ آن و رسانیدن به فقرا لازم است. و خوردن من هم از آن، نوعی از اخذ است. پس، از آن میخورم و قیمت آن را تصدق میکنم. و خدا می داند که هیچ از قیمت آن را به احدی نمی دهد. و این را میگوید که اعتقاد مردم عوام در حق او سست نشود. و حال آنکه بر فرض تصدق کردن، از این غافل میشود که: خوردن او باعث جرات دیگران، و رواج امر ظالم میگردد.
و بسیاری هستند که مضایقه از این ندارند که: در پنهان، از مال حرام ظالم بگیرند، وطعام ایشان را بخورند و لیکن اگر بدانند که یکی از مستطلعین عوام، مطلع میشوند، نهایت ابا و استنکاف (خودداری) از گرفتن آن میکند. و بسا باشد که شوق حضور خدمت سلاطین، و آمد و شد خانه حکام و امرا در دل او جای گیر باشد، و لیکن در ظاهر از آن کناره کند تا اعتقاد عوام در حق او قوی گردد. و با وجود اینها، چنان تصور کند که این دوری و اجتناب، از راه تقوی و ورع است.