فامیلمه همسن منه این بافامیل دوستمون رل بود مرده ولش کرد ضربه خورد و فک میکنم دوستش داره واقعی
کارش به دعانویس و اینا باز شد دعانویس گفته که دعا کردن یارو رو که برگرده ازش
اینم هی میره پیش دعا نویسا که باطل کنن و اینا
دیوونه شده.....
رفتیم عروسی همون دوستمون مادر رلش دید و فامیلا دوباره یادش افتاده فشار روش بود قشنگ با خودم گفتم حالش بد نشه.....
خلاصه زنگ زد به من گفت پول نداری منم گفتم نه
حدس زدم میخواد بده دعانویس دوباره
گفتم از فلانی بگیر و فلان
خلاصه پول داد و اینا بهم گفت برم خونشون که ماشین داره میاد بسته رو تحویل بگیره
منم گفتم ای داد چه گیری کردیم با این
خلاصه تحویل گرفت مامانش دید و سریع گفت چیه چیه الکی گفتم مال منه یه چی سفارش داده بودم نمیدونم باور کرد یا نه
اما اگه یهو پیدا کنه فک کنه من دعا گزاشتم خونشون چی؟