از چهارشنبه افتادم گوشه خونه
گرفتگی بینی و تب و لرز و درد بدن
دیروز خوب بودم رفتم سرکار اومدم خونه مرتب کردم چند روز ترکیده بود
باز امروز حالم بده
مادرشوهرم هم دیروز زنگ زده بود که روز پدر تموم شد دیگه باید خوب بشی یعنی مثلا الکی گقتم مریض م
البته از نرفتن به اونجا خوش حالم
ولی مریضی واقعی بود منم گفتم ما تبریک مون رو گفتیم دیگه مریض باشیم نباشیم چه فرقی داره
بعد گفت حالی از من نمی پرسی
منم گفتم اتفاقا من خواستم بگم مامان که همیشه زنگ می زد کجایی چی پختی چی کار کردی چرا الان یه زنگ نمی زنه فکر کردم گوشی ت قطع شده تلفن ش