خیلی بیچاره ام اومد خونه چای خوردیم داشتیم حرف میزدیم بعد خواست فیلم بزاره تو تلویزیون با گوشیش بعد تو روبیکا باید رمز میزد به من گفت روتو اونور کن بعد منم گفتم چرا بعد سینی گرفت جلوم که نبینم رمز بزنه منم اعصبانی شدم گفتم ریدم تو این زندگی که تو اینجوری کنی بعد پاشد زد تو گلوم فوش های بد میداد بهم رفت تو اتاق بعد منم رفتم گفتم چرا فوش میدی میزنی تو برای رمز اینجوری کردی بعد باز منو میزد و فوشم میداد بعد روانی شد گفت زنگ میزنم به بابات بعد زنگ زد به اونا نصف شبی اونارم جوش داد منم همینجور گریه داشتم جلوشو میگرفتم همینجور داشت داد میزد میگفت تکلیفش روشن میکنم بعد منم حالم خیلی بد شد بعد منو تهدید کرد الآنم خوابید گوشیشم بغل کرده بدترین فوشارو بهم داد و گفتم حالم بد شده بریم دکتر سرم بزنم اول گفت پول ندارم الکی میگه داره بعد گفت بگو بابات ببرتت بعدم خوابید
الان من خیلی میترسم حالمم بد شده گریم قط نمیشه ینی چی تو اون گوشیش هست که ارزشش از زندگیش بیشتره که به خاطر رمز روبیکا با من اینجوری کرد اون از اون شبش که تو اینستا چیزی دیدم اینم از رفتار امشبش چیکار کنم شما بگین تقصیر منه یا نه تروخدا باهام حرف بزنین حالم خوب نیست😭😭