نگران نباش خدا بزرگه مادرت هم ی روزی خواهد شد که محتاج خواد بود بگو به دختر فلانی بگو به اونی که ی زمانی داشته هاش وتوسرم میزدی آن زمان دیر؟نیست تحمل کن زمین گرده
نگران نباش خدا بزرگه مادرت هم ی روزی خواهد شد که محتاج خواد بود بگو به دختر فلانی بگو به اونی که ی ز ...
یبار ماه رمضون بود و رفته بود بیزون بهم کفت افطار درست کن،برگشت دید سیر درست کزدم روی اش منو کتک زد اون موقع۱۹سالم بود و دستمو گرفت پزتم کرد تو اتاق ،خودمم روزه داشتم ،بهم گفت خق نداری افطار بخوری،تا ساعت۱۰شب بدون اینکه اب بخورم گذشت!!!پدر بی غیرتم نگاش کرد و کنارش نشست و هنوز کع هنوز۸ با خنده اونو تعریف میکنه و اون لخطه دلم خون میشه یاد اون شب میفتم
سنگ دل هست ، چطور اون بچه ها زو دوس داره اما من هیچی ،بخاطر داماد عفریتس یکاری باهام کزده بود که پدرم میخاست وسط جاده از ماشین پرتم کنه پایین،خداشاهد همه اون لحظه هاس،باشذ که عاقبت بخیرشوین
بصبر عزیزم صبرت زیاد باشه ازمن بدتر بودن خیلی بلا آو ردن سرم صبرم زیاد بود تو خودم ریختم اما الان همش محتاج من هستن ی وقتی میگم کار خداروببین چی خوا ستن چی شد