من همیشه تو آرزوهام دوس داشتمشوهر کارمند بانک داشته باشم. چون داداشم شغلش اینه و تو پول غلت میخوره. الان نزدیک ده سال از ازدواجم گذشته. خواستگار بانکی هم زیاد داشتم که خوشم نیومد رد کردم ولی وقتی شوهرم اومد خواستگاریم به دلم نشسته بود چند جلسه ای با هم حرف زده بودیم همون موقع یک کارمند بانک پولدار دیگه اومد که من ندیده ردش کردم. همش میگم کاش میذاشتم بیاد مخصوصا وقتی تو بی پولی گیر میکنیم. یا وقتی فک میکنم شوهرم چجوری سر منو کلاه میذاشت منو میپیچوند که به مادرش بده(مادری که حقوق داره خودش). پارسال کل سرمایه زندگیمو که میشد ۴۰۰ گرم طلا فروختم که خونه کوچیکمو عوض کنم وقتی طلا ۴تومن بود از اون موقع تو قرض و بدهی داریم له میشیم. اگه فقط یه سال دیگه هم صبر میکردیم انقدر بدبخت نمیشدیم چون طلا چهار برابر شد. اول ماه که افتاد دوشنبه ختم واقعه گرفتم تا دیشب که ۱۴بار باید میخوندم به نیت رزق و روزی. اما حتی کالابرگم به من ندادن تازه دهکم زده شش. همش فک میکنم اگه شاید با اون ازدواج میکردم این همه سختی و دردسر نداشتم. مادرشو میشناختم خیلی خوب بود ولی خودشو ندیده بودم. فقط عکسشو دیدم. دلم میسوزه تو همه چی بدشانسم
ببین برای خارج از تهران که ویزیت آنلاین رایگان دارند، ولی اگه تهرانی و می تونی هزینه کنی حتماً یه نوبت از مرکز تندرستی دکتر گلشنی بگیر تا تمام مشکلات بدنت یکبار کامل چکاب بشه.
من خودم هم پای پرانتزی داشتم هم گردن درد ، همسرم هم کف پای صاف و کمردرد شدید داشت جفتمون با ورزش تخصصی و آبدرمانی الان خیلی بهتریم.
خیلی از متاهلا دیدم حسرت گذشته رو میخورن ولی تو با کسی ازدواج کردی که قسمتت بوده تو اون لحظه اگه رئییس بانکم میومد میگفتی نه چون دلت با این بوده ممکن بود با اون ازدواج کنی حسرت همسر الانتو میخوردی