من کلا آدمیم که تولد همه یادم میمونه ، خواهر شوهرم ازدواج کرده و چندان باهم صمیمی نیستیم اما تعریف از خود نباشه من دلم مهربونه یک ماه مونده به تولد خواهر شوهرم همش فکر میکردم که کادو چی براش بخرم چجوری خوشحالش کنم و هرجا میرفتم اکسسوری های قشنگ میدیدم میخریدم تا براش باکس درست کنم یه روز یهو نا خودآگاه شنیدم داره پشت سرم الکی به شوهرم بدمو میگه خیلی ناراحت شدم با خودم گفتم من تو چه عالمی هستم اون تو چه فکریه واقعا دلم شکست ازش 💔