این رفیقم ما ده یازده ساله باهمیم مث خواهرمه . من بچگی خیلی خونشون میرفتم و عاشق مامانش بود خبلییی زن خوبی بود.
سرطان بدخیم گرفتن و امروز فوت شدن. دلم اتیشه . امشب رفتم مراسم داشتن دوستم گریه میکرد ولی ن خیلی زیاد مثبقیه ک داد بزنه یا تو سرصورتش بزنه. ولی خیلیی ب خودش میپیچید از درون درد داشت 🥺الهی من دورش بگردم بچم خیلی نگرانشم. یعنی الان تونسته بخوابه؟ باهر اشکش و اینکه ب خودش میپیچید بند دل من پاره میشد کل وجودم درد میگرف😭😭😭میشع توروخدا هم برای شادی روح مادرش و هم اینکه خدابهشون صبر بده دعاکنین😭