زندگیم تموم شد بخاطر هرزه بازیا و عوضیبازیای شوهرم از خونه ای بیرون امدم ک از تک تک وسیلهاش متنفرم از اینک مدام بخاطر غذا دادو بیدادو دعوا بشنوم ازاینک با امدنش بخونه استرس بکشم خونه ای ک توش مدام کار میکردم بخاطر دخترم.ک آواره نشه خونه ای ک توش من اشپزی میکردم لباساشومیشستم و میزاشتم تو کشو تا اون بتونه با هرزها بره ویلا تو استخر لب بازی کنه.خونه ای ک توش مدام از استرس دستام میلرزید و موهای سرم میریخت.دختر بچه ای ک شاههد بدترین چیزا بود از کتک خوردن مادرش تا دیدن عکس پدرش با هرزها.خدایا این چ سرنوشتی بود تو این ده سال هزاران بار بخشیدم با تعهد با حق طلاق ولی نشدمردی ک سالم نبود و زن بچش رومث اشغال زیر پاهاش گذاشتی وقتای ک تو خونه نون نبود اون با هرزها تو رستوران غذا میخورد.خدایا بهم قدرت بده این حجم سنگین از غمو ب دوش بکشم خدایا دخترمو بخودت سپردم خدایا😭تنها دلخوشیم خانواده خوبمن ک پشتم هستن کاش فقط دلشون نرم بشه بزارن دخترم پیشم بمونه
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.