حالم خیلی بده
همیشه شوهرم قهر میکرد و قهرو بوده کلا بیشتر هم سر خانواده ش و مادرش
ولی من روال عادی رفتار می کردم تا نهایت بعد دو روز با خرید شیرینی چیزی می اومد آشتی میکرد بعضی وقتا هم عذر خواهی می کرد
ولی این دفعه من هم سر سنگینم حتی یه پیام یا زنگ هم بهش نزدم ، برنجمون هم تموم شده بود حتی اونم بهش نگفتم
ولی هر چه میگذره اون داره بدتر میکنه
ناهار و شام خونه نبود
منم ایندفعه نمی خوام کوتاه بیام
چون خیلی حرفا بهم زد علتشو تو تاپیک قبلی گفتم
زنگ زد خواهرشو آورد خونمون خونه هم نامرتب بود آبروم رفت
دلم شکسته ازش
امروز صبح تا حالا تپش شدید گرفتم سینه و دستم شدید درد میکنه
دلم میخواد این موضوع رو اون تموم کنه ولی ...