دوستان خواهری دارم تو ظاهر بسیار چهره آرامش بخش بسیار طرز صحبت متین داره و هر کی میبینه دوسش داشته میشه
اما معمولا بعد از یه مدت ارتباط به خاطر اینکه خیلی میدونه و بلده آدم ها ازش شاکی میشن....
بگذریم
یه خواهر دیگه دارم که از اون بزرگ تر بسیار بسیار دوسش دارم
خیلی ساده شاید یکم جیغ جیغو باشه و حساس
اما خیلی پاکه وقلبا میدونم اونم دوسم داره.
اما روی صحبتم به خواهر وسطیمه
حس می کنم با من کینه داره از من بدش میاد
شایدم ريشش تو کودکی باشه
به خاطر غریبه ها منو خوار کرد
کلا از قبل هم با خواهر بزرگم میگفتیم که اون غریب پسنده
چند وقت پیش یه دوست مشترک داشتیم من با دوستم حرفم شد و دوستم شروع کرد به بد و بیراه گفتن تو گروه به من
خواهر وسطیم به جای دفاع از من
کلا شروع به تخریبم کرد البته نه تو گروه حضوری با خودم
از اون روز با هم سرو سنگین بودیم
تا امروز که تولد دخترش بود(دختر خواهرم)
بهش زنگ زدم پشت خطش بودم هر چقدر بوق خوزد برنداشت و بهمم زنگ نزد
در صورتیکه باهم دعوا نکرده بودیم فقط سر و سنگین بودیم
امشب اومد خونه مامانینا که منم بودم
خیلی اذیت شدم از حضورش
دیگه تو جمع نرفتم و حالم گرفته شد
به خاطر شرایط روحی و جدایی که داشتم و ۱۵ ساعت در طول روز کار کردن خیلی روحم خستست
همش بغض می کنم و میخوام دیگه جوری زندگی ادامه دار بشه که یدفعه وقتی نمیدونم چشمامو ببندم و از این دنیا برم
خستم🖤