2777
عنوان

رفتم دکتر بعد

436 بازدید | 57 پست

رفتم دکتر بعد حالم واقعا بد بود سرم گذاشتن برام پرستاره رفیق همسرم بود سرم میزاشت برام همسرمم نشسته بود رو صندلی تو گوشی بود اصلا نگاهم نمیکرد منم رگم پیدا نمیشد دستم سوراخ سوراخ شد انقد خون اومد دست دوست شوهرمم خونی شد گفتم ب همسرم رگم پیدا نمیشه مردم درد داره گف چیکا کنم بازم رفیقش گف دستش سوراخ سوراخ شده از تو گوشیش بیرون نمیومد گف چیکا کنم گفتم کاش گوشیت بشکنه والا با لحن شوخی سر این بد نگاهم کرد .... قبل اینک بریمم گف مثلا مریضی انقد ارایش کردی ارایشم چی بود ی تینت ظهر زده بود گفتم برا ظهره تو نبودی گف ک اها خب .. بعدش رفته بود تو خودش منم اعصابم خراب شد گیر دادم ببینیم چشه گف این درس میخونی( من درس میخونم برا کنکور )گفتم اره گف نمیخاد دیگ نخون تو سرگرم ارایشی منم گفتم باشه اوکی دیک آرایش نمیزنم بعد بجای اینک بیاد باهام حرف بزنه نازمو بکشه حالم خوب نبود اصلا براش مهمم نبودم واقعا قلبم گرف🥲🥲🥲🥲 رفیقشم از کنارش رد شد زد گوشی همسرمو خاموش کرد منم ی نیش خند زدم ب همسرم خیلی یواش گفتم بیا بیرون از تو گوشی گف بیرون نمیام یجوری نگاهم کرد ....



خیلی ناراحت شدم اصلا حالم خوب نیست موقعی ک پیاده هم شدم یجوری رف داداشمم متوجه شد ی چیزی شده

بنظرتون مقصر منم یا هسمرم؟؟


  داستان زندگی من از رمان رمان تر شاید ی روزی نوشتمش🕊

معلومه همسرت

هرکی امضای منو خوند ی صلوات بفرسته شاید خدا قبول کرد زجری که از بچگی با از دست دادن مادرم کشیدم ارامش از خونمون رفت دیگه برنگشت دوباره بگرده هرچند محال میدونم ارامش واسه خودم نمیخوام ولی واسه خانواده ام میخوام سروسامان بگیرن نمیدونم تاوان چه گناهی رو سی ساله پس میدیم تمومی نداره خدایا فراموشمون نکن

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

مقصر همسرته این چه طرز رفتاره

واقعا انتظار نداشتم ازش

جالب اینجاس حالا من خودمو مقصر میدونم میگم شاید نباید اونجوری میگفتم حتی رفیق همسرمم متوجه شد زد گوشیو خاموش کرد


الان باید ب من توجه میکرد ن ...

  داستان زندگی من از رمان رمان تر شاید ی روزی نوشتمش🕊

معلومه همسرت

اهوم انتظار نداشتم ازش

بعد من خودمو مقصر میدونم میگم شاید نباید اونجوری میگفتم بهش

ولی خب اصلا توجه نمیکرد بهم اخر سرم رگم پیدا نشد ی مدت گذشت بعدس باز رفتیم اون موقع...

  داستان زندگی من از رمان رمان تر شاید ی روزی نوشتمش🕊

خب شوهرت تو شرایطی که دوست داشتی کنارت باشه کنارت نبوده و ارایش تو به اون مربوط نمیشه چرا تا گفته ارایش نکن قبول کردی؟ از الان داری بهش اجازه کنترل میدی

شکاکه شوهرت؟

خب شوهرت تو شرایطی که دوست داشتی کنارت باشه کنارت نبوده و ارایش تو به اون مربوط نمیشه چرا تا گفته ار ...


گف برا این میگم درست اولویتت باشه اگ میخای قبول بشی اوکیه اگ ن پس نخون دیگ بیخیال


نه اصلا

  داستان زندگی من از رمان رمان تر شاید ی روزی نوشتمش🕊

اون باهاش صحبت کن بگو چی باعث شده گوشیت مهم تر از من باشه؟

چیزی نگفتم تو راه منو رسوند خونه رفتش

دیک ن پیام دادم ن زنگ اونم هیچی

  داستان زندگی من از رمان رمان تر شاید ی روزی نوشتمش🕊

اون باهاش صحبت کن بگو چی باعث شده گوشیت مهم تر از من باشه؟

همیشه میکفتم گوشیتو خاموش کن حرف بزنیم میکف باشه

ولی اینبار گف میشنوم گفتم خاموش کن حواست باشه گف گوشیم خاموش نمیشه داشت بازی میکرد انگاری مریض بد حال داشت😶

  داستان زندگی من از رمان رمان تر شاید ی روزی نوشتمش🕊

مقصر همسره ن شما

بنظرتون چیکار کنم باهاش

خواستم سر صحبت باز کنم ی چیزی گفتم کف خب چیکا کنم گفتم مگ باید کاری کنی

  داستان زندگی من از رمان رمان تر شاید ی روزی نوشتمش🕊

بنظرتون چیکار کنم باهاش خواستم سر صحبت باز کنم ی چیزی گفتم کف خب چیکا کنم گفتم مگ باید کاری کنی

از جایی عصبانیه و دنبال بهونس خودشو خالی کنه

بنظرم چیژی نگید تا خودش اروم بشه

استندبایِ حاجی🙌🏼

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2827
داغ ترین های تاپیک های امروز