درخواست دوستی از هیچکس قبول نمیکنم(ازشعورتون 🙏)کپی پروفایل🚫🕊️ویترین دل من⬅️ساراهستم،ی خانوم گوگولی وادایی👠مهربوون و رکم،اگ بی دلیل کسی،سر به سرم بزاره قوقولی🐓میشم🫥ازجنس ققنوسم،بارها ازخاکسترم متولدشده ام 🔥خدایاهرکجا اسمتو نوشتم امید جوا🍀ه زد💫شاکرخدام بخاطروجودهمسر و خواهرم 🫂معتقد ب مذهب انسانیت(یک ساعت عدالت بهتر از یکسال عبادت فیک)✅ ازمجردی نترس⚠️ از انتخاب غلط بترس ازدواج پیدا کردن ی همسفر خوبه ن فقط ی هم خونه 🏠صدای تشویق و توهین ،هردو برایم نویز هست 📢
من برای دخترم که امسال کنکوریه خیلی آکادمیها رو بررسی کردم، آکادمی مهر رو هم دیدم، چیزی که برام جالب بود تعداد زیاد رتبههای برترشه. ظاهراً رکورددار بیشترین تعداد رتبههای برتر کشوره.
گفتم اینجا هم معرفی کنم شاید به درد مامانهایی بخوره که بچهشون کنکوریه 🌱
|•پیوسته در تاریخ ساعتی فرا میرسد که در آن، آنکه جرئت کند و بگوید دو دوتا چهارتا میشود، مجازاتش مرگ است•| |•از دور ریختن قواعدی که به من تلقین شده بود، آرامش مخصوصی در خودم حس میکنم•|
کاش اعلامیه بزنه اون اطراف یا تو دیوار شهرشون آگهی بزنه
طفلی اونی ک ۸۰ گرم طلا گم کنه تو این شرایط):
من افتادم توی یه چاهِ پنج متری و تو،،،یه طناب سه متری برام انداختی پایین....بگم نیستی، دروغ گفتم...بگم هستی، خیلی کمه): برایت نوشته بودم که از وضع موجود به ستوه آمدهام و در فکر نجات دادن خود هستم؛ زمان زیادی گذشت، اما حقیقت این است که مفهوم «نجات» حتی نزدیک هم نشد به این امپراطوری خاکستر و ویرانی. یاد اون بچه میفتم که تو مدرسه رو کیفش نوشتن `خر` ...با غم و اندوه و بغض اومده خونه.. مامانش گفته عب نداره کیفت رو برات با صابون تمیز میکنیم..گفته کیف رو ول کن من خرم؟؟من که اینقدر با همه مهربونم): حکایت مواجهه من با آدمهاییه که یهو ازشون عجیبترین بیمهریها رو میبینم...
من ارزومه طلا پیدا کنم خالم پیدا کرده بود فروخته بود خرج خونه کرده بود ولی حس میکنم اگر پیدا کنم تا ...
فک میکنی بابا
انقدر عذاب وجدانش زیاده ک ترجیح میدی پیدا نمیکردی
من افتادم توی یه چاهِ پنج متری و تو،،،یه طناب سه متری برام انداختی پایین....بگم نیستی، دروغ گفتم...بگم هستی، خیلی کمه): برایت نوشته بودم که از وضع موجود به ستوه آمدهام و در فکر نجات دادن خود هستم؛ زمان زیادی گذشت، اما حقیقت این است که مفهوم «نجات» حتی نزدیک هم نشد به این امپراطوری خاکستر و ویرانی. یاد اون بچه میفتم که تو مدرسه رو کیفش نوشتن `خر` ...با غم و اندوه و بغض اومده خونه.. مامانش گفته عب نداره کیفت رو برات با صابون تمیز میکنیم..گفته کیف رو ول کن من خرم؟؟من که اینقدر با همه مهربونم): حکایت مواجهه من با آدمهاییه که یهو ازشون عجیبترین بیمهریها رو میبینم...
یعنی دروغکی گفته پیدا کردم . ببینه چند نفر روباه بازی در میارن ، بگن مال منه
جالب اینه همه گفتن اگهی بزن میترسید ببره طلافروشی ازش بگیرن تو ده دقیقه فکر کنم صد تا کامنت زده بودن براش که بره اگهی کنه یهو گفت فیکه دیگه راجب این قضیه حرف نزنید