"السلام علی قلب زینب الصبور و لسانها الشکور"
این مدتی که میگذرد در عزای تو
روزی نبوده اشک نریزم به پای تو
با یاد آخرین شب پیش تو بودم
یک شب نبوده روضه نگیرم برای تو
یک سال و نیم شمع شدم سوختم حسین
یک سال و نیم آب شدم در عزای تو حسین
ای کاش لحظهای که رسد جان من به لب
بودم کنار قبر تو در کربلای تو
نمیدونم چرا همش یاد قدیمیها میافتم
من که قرار بمیرم
کاش تو کربلا بمیرم
*همون روزی که تو رو ازم جدا کردن کاش میمردم، دعا کردم خدا مرگمو برسونه، اما انگار قرار بود بعد تو پرچمدار خواهرت باشه، علمدار، زینبت باشه،اون دستی که شب عاشورا گذاشتی رو قلب زینب منو نگه داشت، و الا منم با رقیه تو خرابه دق میکردم*
ای کاش لحظهای که رسد جان من به لب
بودم کنار قبر تو در کربلای تو
ای کاش لحظهای که میآیی به دیدنم
از تن سرم بریده شود پیش پای تو
جان میدهم به بستر مرگم در آفتاب
*هرچی عبدالله اصرار کرد بیا بسترتو ببرم توی اتاق، گفتم عبدالله تو که نبودی ندیدی من دیدم، چی دیدی زینب؟ آخ او میدوید و من میدویدم..*
جان میدهم به بستر مرگم در آفتاب
مثل تن به خاک بیابان رهای تو
حسین جان!
بر روی سینه پیراهنت را گرفتهام
تا اینکه باز زنده شود ماجرای تو
آخ چه ماجرایی زینبو بیچاره کرده..لقد عظم مصابی بک فأسل الله..چه مصیبتی؟مصیبتاً ما اعظمها، کدوم ماجرا؟ زینب یه ذره حرف بزن، همه رو تو سینت نگه ندار، دم آخر یه ذره خودتو سبک کن، قول میدیم ما با گریه تو گریه کنیم، قول میدی ما با روضه تو ضجه بزنیم، کدوم ماجرا؟ ..*
گودال بود و ولوله نیزهدارها
گم بود بین هلهلههاشان صدای تو
*انقدر دور گودال هلهله کردن کردن کسی صداتو نشنوه*