یه گونی تو دستشه توش آشغال پلاستیک اینا میزاره
بعد یارو مشکل روانی داره بهت خیره میشه نزدیکت میاد از دور
وقتی خیره میشه پلکم نمیزنه
یبار از ماشین پیاده شدم به دوستم زنگ بزنم تا دیدم داره نزدیکم میاد سرشو یکم انداخته پایین ولی چشاش پایین نبود زل میزد بهم سریع رفتم سوار ماشین شدم خداروشکر بابام تو ماشین بود 😐
چرا اینارو نمیبرن تیمارستان خب😐😭
نسبت به این چیزا خیلی ترسوعم خداروشکر پسر نشدم وگرنه فاقد تستسترون بودم از بس ترسوعم😐