در عرض یک دیت، که قبل رفتنش کلیییی مخالف بودم برم، وابسته به اون شخص شدم، در واقع در اون قرار هم متوجه شدم که خیلی چیزامون به هم نمیخوره و واسه همین ادامش ندادم، امااا ماه هاست از ذهنم نمیره بیرون، انگار یه شکست عشقیه،به نظرتون دلیلش چی میتونع باشه؟ حتی با چند نفر دیگه هم حرف زدم اما واقعا از ذهنم بیرون نمیره، کسی که قبل از دیدنش همچین ظاهری اصلا تایپم نبوذ، ظاهرش معمولی، رفتارش آروم و معمولی و شرایطش معمولی، چیشد اینجوری درگیرش شدم نمیدونم
ببین یه جوری بود قبل اینکه برم پیشش هی میگفتم خدایا چجوری اینو بپیچونم، حتی وقتی لحظه اول قیافش رو دیدم جا خوردم، گفتم چه به من نمیاد، اما بعد اون یک ساعت مکالمه که اصلنم رویایی نبوذ و خیلی معمولی بود حالی به حالی شدم، اینم بگم نه سنم کمه نه اولین دیتمههه