یه سری نوجوان بودم حدود ۱۷ سال سنم بود
تنها بودم خانواده رفته بودم شهرستان چند روز نبودن
شب بود بیرون بارون میزد
شر شر میزد رو درختای حیاط
برق رفته بود
تاریک بود
شمع هم نداشتیم
گوشی هم نبود اون زمان مثلا سال ۸۴ بود شایدم ۸۳
گوشی به این معنا نبود اصلا
یه صدایی میومد
ویز ویز ویز
رفتم دم در کم شد
رفتم تو اتاق کم شد
برگشتم تو پذیرایی بیشتر شد
رفتم اون اتاق کم شد
این صدا هی کم زیاد میشد
منشا صدا مشخص نمیشد از کجاست
ناگهان
دیدم فلاکس چای ویز ویز میکنه
خخخخ