هیچی محبوبه جعبه ی رحیمو دید تو سفره ی عقد
گفت نه فرار کرد پشت بوم
باباش رفت پیداش کنه ندیدش
اصلان هرچی از دهنش درومد به محبوبه وو باباش گفت و گفت بد بلایی سرتون میارم
سکانس اخرم باباش یه داد کشید گفت محبوبههههههه تموم شد
محبوبه هم تو زیرزمین داشت گوش میداد