من و دختر عمه ام یه دوست مشترک داریم بعد دختر عمه ام چون یه مدتی شهرستان بودن زمان تحصیلش با اون دختره راحت تره ولی اون دختر منو هم دوست داره خیلی همش باهام حرف میزنه تازه فردا شب منو خونش دعوت کرده چون اونا شهرستان هستن و ما روستا حدود ۱۵ دقیقه ای با ماشین راهه بعد. از اونجایی ک بابام آسمونی شده و دیگ کسی نیس مثل همیشه من. هر جایی ک دلم خاست ببره باید با یکی برم ولی این دختره گفت فردا شب با فلانی ک منظورش دختر عمه ام بود بیایی منم گفتم خب فلانی ب من خبر نداده
خلاصه مثل اینکه دختر عمه ام نمیخاد منو ببره باباش ماشین داره دامادشون ماشین داره ولی برا من کسی نیس منو ببره
نمیدونم چیکارش کردم ک انقد منو زجر میده