مامان و بابام اعصابم رو خورد میکنن مثلا بابام وقتی میره سرکار غذای شریکش رو هم می بره و همش هم غذای مخصوص و خوب مثلا برنج و مرغ و خورشت و اینا با تمام مخلفات در حالی که زن اون بیشتر اوقات نیست و اگه هم باشه خیلی کم میده بیشتر اوقات با ما هست بعد مثلا مامانم برای دو نفر کلی برنج میزاره و بابام هر روز میگه کم بود بیشتر بریز ما خودمون تو این گرونی همش برنج نمی خوریم ولی برای بقیه اینطور مثلا مامانم به اونا ناهار برنج میزاره برای ما سوپ من دعوام میشه میگه نمیشه هر روز برنج که میگم پس اونا میشه به مرد غریبه که نمیشناسیش و همیشه پول نقد رو میده به اون شریک و خودش نصفه نمیشه برمیداره میگم هم میگه تو دخالت نکن حالا مثلا خونه برنج بزاریم میاد میگه سوپ و آش خوبه چیه هر روز برنج کم بریزین برام من برنج نمیخام نمیدونم چیکار کنم