شهر دیگه زندگی میکنیم بعد از سه ماه برگشتیم شهر خودمون دیروز امدم خونه مادر شوهرم حالا فردا هم میخام برم خونه بابام که دو روزم اونجا بمونم بعد هم که برگردیم خونمون
الان مادر شوهرم گفت فردا میری گفتم اره گفت برمیگردی گفتم نه میمونم گفت خب ی شب بمون روز اخر بیا همینجا
حالا فقط این نیست از دیروز که امدم داره حرصم میده از دست اونم شده برنمیگردم
من امدم خونی این بعد از من میخاد شام درست کنم
دخترش خاست ظرت بشوره نزاشت گفت بزار ارزو(اسم من) بشوره
فقط میگم کاش زودتر برسه و از پیش این ادم مضخرف برم😢