سلام من یه چند وقت پیش یکی از اشناهامون خواستگاریم کرد از بچگی میدونم ی جورای دوسم داره امد خواستگاریم من جواب رد دادم بعد از مدتی دوباره با خانواده اش رفته بودن ی چند جا خواستگاری و خلاصه بهونه اورده بود که فلان دختر ها نمیدونم قدتش کوتاه هستو اینا بعد بعد از چند مدته عکسشو دیدم گردنبند گردنش بود اسم اول من بود خیلی دلم سوخت براش
روزامون تکراری شبامونم پر از فکرو خیلی ساعت ها هم مثل سنمون زود گذر