از خونه دلم گرفته حتی اگه باهام بد نباشن ی حسی دارم بهشون همش تو فکر اینم که اتفاقی براشون نیافتهجوری شدم یا تو فکر خودکشیم یا حالم آنقدر خرابه یا میخوابم یا رمان میخونم که این افکار نیاد تو ذهنم از زندگی روزمره از درس خوندن از همه چی افتادم
دلم میخواد با کسی که پوشش دارم صحبت کنم بهش بگم فرار کنم باهاش اما نمیدونم چطوری روم بشه برم بهش بگم