فردا ناهار خانواده شوهر خواهرم برای پاگشای ابجیم ما رو دعوت کردن شهرستان راهشم دور نیس یک ساعت فاصله اس با ما
شوهرم میگه نه که نههه
میگه من با اون داماد دهاتی تون حال نمیکنم
میگم بابا تو ک شهری هستی چ تاجی به سر من زدی
خواهرم فکر میکنم شانسش بهتر از منه با همون شوهر دهاتیش
میگه فردا میخام برم سرکار
شوهرم هیچ وقت جمعه ها سرکار نمیره هاا
فردا میخاد بره لج کرده
خواهرم میخاد با شوهرش دو نفری برن
بابام اینام میخان برن اما شوهرم میگه تو نمیخاد بری خوشم نمیاد
چیکار کنم من دوست دارم برم خبب این چ شانسیه از من