در من زنی زندگی میکندکه خوشبخت نیست اما هر روز به خانه اش سرو سامان میدهد برای فرزندانش مادری میکند غذا میپزد میشورد می سابد اما هیچ کس نمیداند روحش درد میکند و جسمش تظاهر به قوی بودن هیچ کس نمیداند هر شب حسرتهایش را در تار و پود ظلمت شب جا میگذارد و صبح دوباره به زندگی باز میگردد باورش سخت است اما یادت نرود من یک زن هستم.
اگر مذاکراتم به نتیجه رسید خب راه من هموارتر میشه.
سر تا پایم را خلاصه کنندمی شوم "مشتی خاک"که ممکن بود "خشتی" باشد در دیوار یک خانه، یا "سنگی" در دامان یک کوه، یا قدری "سنگ ریزه" در انتهای یک اقیانوس، شاید "خاکی" از گلدانیا حتی "غباری" بر پنجره! اما مرا از این میان برگزیدند :برای" نهایت"برای" شرافت"برای" انسانیت"و پروردگارم بزرگوارانه اجازه ام داد برای :" نفس کشیدن "" دیدن "" شنیدن "" فهمیدن "و ارزنده ام کرد بابت نفسی که در من دمیدمن منتخب گشته ام :برای قرب برای رجعت برای سعادت من مشتی از خاکم که خدایم اجازه ام داده:به انتخاب، به تغییر ، به شوریدن، به" محبت " وقتی کسی عنوان و متن تاپیکش یکسان نیست، به خودتون احترام بذارید و جوابش رو ندید و اجازه ندید هر کسی بتونه گولتون بزنه و به هدفش برسه! خودتون براز خودتون ارزش قائل باشید 😘