میدونم از این تاپیک زیاد دیدین ولی واقعا دلم درد و دل می خواد🤕
روانیم کرده. اصلا دلم نمیخواد بیاد کمکم از بچه مراقبت کنه، حالم بد میشه وقتی به بچم دس میزنه. یا مشغول قنداق کردن پای بچس، یا بچه رو از خواب بیدار می کنه باهاش بازی کنه یا میگه بیارش تو نور تا چشماش باز بشه عادت کنه یا نمیزاره شیر بدم میگه بزار گریه کنه.
بعد من یه چیزی میگم شوهرم میگه مادر من این همه بچه و نوه بزرگ کرده بعد تو رو حرفش حرف میزنی؟
سر قبر من بزرگ کنه بچه🤕این چه بچه داری کردنه، بچه رو میکشه با کاراش.
ذلیل میشم تا بچه خوابش میبره، تا یه کم تو خواب تکون میخوره برش میداره میندازه هوا میگه اینجوری زرنگ میشه باید باهاش بازی کنی.