من با دوست مدرسم دو سال صمیمی بودم خیلییی همدیگه رو دوست داشتیم ولی اون از اول همش باهام دعوا میکرد بهم ف*حش میداد منو میز*د ولی خودم سعی میکردم واکنشی نشون ندم و آروم باهاش حرف میزدم.به زور باهم دو سال بودیم و از شهریور دیگه باهاش قهرم.خیلی هم تو فکرش نبودم ولی یهو مهر ماه دیدم موهای فرق سرم ریخته.الان هم دارم دارو میخورم و درمان میشم چند روز پیش هم تولدش بود منم چون تولدم رو تبریک نگفت بهش تبریک نگفتم ولی الان یه حس بدی دارم همش تو فکرم.کلا سر چیزای بچه گونه ای دعوا میکردیم همیشه تو ذهنم بود که دیگه اصلا باهاش دوست نباشم.چیکار کنم؟
الان هنوز بهش وابستگی داری باید این وابستگی از بین بره تا به آرامش برسی
میناب فراموش شدنی نیستی✐✎ 🎒 من خواب میناب دیده بودم ،درست دو ماه قبل از نه اسفند فرشته هایی که به سمت جنوب شرقی ما (یعنی هرمزگان) در پرواز بودن و رایحه معطر بهشت🍃 باخودشون اورده بودن و وقتی پرسیدم کجا میرن؟ گفتن برای علی اصغر عزاداریم و به زمین اومدیم و من گفتم الان که محرم نیس 🏴کربلا که این طرفی نیس !! و اونا دستای خاکی و سیاه شون که روی هر کدوم انگشتای بیشماری داشتن نشونم دادن و گفتن🖐️🖤👋 برای« علی اصغر ها ».. ای رهبر شهیـدم راهت ادامه دارد ✊🏼🚩شب رفت صبوح آمد غم رفت فتوح آمد🌅/ خورشید درخشان شد تا باد چنین بادا....⛅☀️🌻▫️▫️▫️▫️🥲☀️🫠 لبیـک سید مجتبی لبیک واقعی ناگسستنی تا انقلاب مهدی 🌻🌼🧡 درسی از دل گرگ و میش فتنه ها: هیچوقت به کسی که پرچمدار و فانوس دار راه حقه شک نکن حتی به لحظه ای پلک زدن ❌ 😊